تبلیغات
mahyar
kjhafsjkfsahkh

باصفا

این فصل حتما سانسور میشه :[عمومی , ]

 

..................................

بقیه ی درس بدون کوچکترین اشاره ای به مهمانی اسلاگهرن سپری شد.

در روزهای بعد هری به دوستانش با دقت بیشتری نگاه می کرد.آن دو هیچ تغییری

نکرده بودند مگر این که با یکدیگر مؤدبانه تر صحبت می کردند.اما هری منتظر

بود تا چیزی رو که زیر نفوذ نور کم و اتاق تنگ  مهمانی اسلاگهرن اتفاق می

افتد،ببیند. ضمناً اون هنوز هم تحت فشار نگرانی های بیشتری بود.

کتی بل هنوز هم در سنت مانگو بود بدون کوچکترین امیدی برای مرخص شدن.که

معنی آن این است که علی رغم تمام تعلیم های که هری از سپتامبر تدارک دیده

بود اکنون هر چیزی برای تیم گرینفیندور محتمل بود.هری جای کتی را نگه داشته

بود به امید اینکه او بازخواهد گشت ،اما اولین بازی آنها در برابر

اسلایترین نزدیک می شد و هری بالاخره قبول کرد که او برای آن بازی بر نخواهد گشت.

هری فکر نمی کرد که بتواند یک آزمون دیگر برگزار کند .زیرا فکر نمی کرد

کسی واقعاًبرای کوئیدیچ به آن بیاید،یک روز پس از کلاس تغییر شکل او دین

توماس را به گوشه ای کشید.کلاس تقریباً خالی بود اگرچه تعدادی قناری که هنوز

با وزو وز اطراف اتاق در حرکت بودند که همه دست آورد هرمیون بودند. هیچ کس

دیگری بیشتر از تبدیل هوا به یک پر نازک موفق نبود .

-"هنوزم دوست داری که در نقش مهاجم بازی کنی؟"

-"چی__اوه،البته"

پشت سر دین سیموس با عصبانیت کتابهایش را به داخل کیفش پرتاب می کرد. یکی

از دلایلی که هری از دین برای پذیرش این پست درخواست کرده بود این بود که

او  مطمئن بود که سیموس به این پست علاقه ای ندارد ودر هر صورت هری باید

به صلاح تیم فکر می کردو دین سبک تر از سیموس در آزمون ها پرواز می کرد.

هری گفت:"خب پس با مایی"."امشب یه تمرین داریم ساعت 7".

_"باشه"."آفرین هری.یا بلیمی ،نمی تونم صبر کنم تا به جینی بگم"

او با سرعت از اتاق خارج شد و هری و سیموس رو با هم تنها گذاشت.لحظات سختی

گذشت و با پرتاب شدن کثافت یکی از قناری های هرمیون روی سر سیموس هم ،آسان

نشد.

سیموس تنها کسی نبود که از انتخاب جانشین کتی دلخور شده بود.در اتاق

اجتماعات گرینفیندور همه جا پر از غرغر بود که هری حالا دو تا از هم کلاسی هایش

را برای تیم انتخاب کرده.با این وجود هری مجبور بود تا غرغر های بدتری را

نیز دراین سمت تحمل کند.  هری از این موضوع بخصوص خیلی ناراحت نمیشد.آن

چیزی که بار سنگینی را بر هری متحمل می کرد آماده کردن یک تیم برنده در

آینده ی نزدیک برابر اسلایترین بود.اگر گرینفیندور می برد همه شان فراموش

خواهند کرد که از هری انتقاد می کردند و به او ناسزا می گفتند...وهمه شان

خواهند گفت که ما همیشه می گفتیم  که این تیم خوبیه....اما اگر می باخت،هری به

خود پیچید ...او مجبور بود بدتر از اینها را تحمل کند.

هری هیچ دلیلی برای پشیمان شدن از انتخابش نمی دید.هری پرواز دین را آن

بعد از ظهر یکبار دیده بود .اون با جینی و دلزا عالی کار می کرد وبازدارنده

ها ،پیکس و کوت هم روز به روز بهتر می شدندتنها مشکل رون بود.

هری می دانست که رون بازیکن پر افت و خیزی استکه از اضطراب و نداشتن

اعتماد به نفس رنج می بردو متأسفانه مثل اینکه چشم انداز اولین بازی فصل تمام

آن احساس ناامنی را با خود به همراه آورده بود.بعد از این که اجازهاین را

داد که دوازده تا گل بخوردکه اکثر آنها توسط جینی زده شده بودند بازی او

مرتباً وحشیانه تر می شد تا اینکه بالاخره مشت محکمی به دهان دلزا رابینز که

داشت از او جلو می افتاد زد.

بعد از اینکه او با سرعت و زیکزاک وار به زمین سقوط کرد رون فریاد

زد:"ببخشید عمدی نبود واقعاً متأسفم واقعاً " . "من فقط___"

جینی با عصبانیت گفت:"ترسو" در کنار دلزا فرود آمد و لب متورم او را

معاینه کرد و گفت:

"تو بدرد نخوری ،بهش نگاه کن"

هری بین آن دو دختر فرود آمد و گفت :"من درستش می کنم" و چوبش را به طرف

لب دملزا گرفت"اپیکسی" ."و تو جینی تو حق نداری به رون بگی بدرد نخور تو

کاپیتان تیم نیستی _____"

_"خب این طور که معلوم بود تو خیلی سرت شلوغ بود برای اینکه به اون بگی که

یه بدرد نخورهومن فکر کردم یک باید______"

هری به زور خودش را نگه داشت که نخندد و فریاد زد" همه تو آسمون

....زوووووووود"

علاوه بر این هری فکر می کردآن یکی از بدترین تمرین های آنها در طول این

ترم بوده استهری احساس می کرد سیاستی که در پیش گرفته بهترین سیاستی نیست

که می شد نزدیک به مسابقه انتخاب کرد.

هری بالحنی نیرو بخش گفت:"عالی بود بچه ها همتون ،اسلایترینی هارو رو زمین

پهن می کنیم"مهاجم ها و بازدارنده ها با خوشنودیی معقول از رختکن خارج

شدند .

وقتی که در پشت سر جینی بسته شد رون با صدایی حزن آلود گفت:"من مثل یه

کیسه پر از مدفوع اژدها بازی کردم "

هری راسخانه گفت:"نه اینطور نیست "."تو بهتردروازبانی هستی که من آزمایش

کردم"

"تنها مشکل تو اضطرابه"

هری خود را از یک جریان تشویق بی رحمانه در تمام راه بازگشت محافظت می کرد

با این وجود وقتی که به طبقه دوم رسیدند رون از این تشویق های حاشیه ای

احساس خوبی داشت .وقتی هری پرده ی روبروی میانبر همیشگی شان به برج

گرینفیندور را کنار زد،متوجه خودش و رون شد که داشتند به به جینی و دین نگاه می

کردند که همدیگر را محکم در آغوش گرفته بودند(زیر 18 سال نخونن) و حریصانه

همدیگر را می بوسیدند مثل اینکه با چسب به هم چسبیده شده باشند .

این مثل این بود که یک چیز گنده و فلس مانند به یکباره در شکم هری منفجر

شده باشد، و بر شکم او پنجه می کشید. خون داغ یکدفعه به مغز ش هجوم برد در

هر صورت همه ی آن اتفاقات خفه کننده ،باعث شد تا هریبا یک جسم ژله مانند

جا بجا شود.که در حال کلنجار رفتن با این اتفاق ناگهانی دیوانه کننده بود .

هری صدای رون را که انگار از فاصله بسیار دور شنیده می شد شنید:"آخ"

دین و جینی از هم جدا شدند و به اطراف نگاه کردند:" چی؟"

رون گفت :" من خوشم نمی یاد که خواهرم رو در حال عشق بازی در ملإ عام پیدا

کنم"

جینی گفت:" اینجا یه دهلیز کتروکه بود تا زمانی که شما پیداتون شد"

دین دستپاچه به نظر می رسید.او یک نیش خند مبتکرانه تحویل هری داد که او

آن را برنگرداند،چون هیولا ی تازه متولد شده ی درون او برای اخراج دین از

تیم مرتباً می غرید و نعره می زد.

دین گفت:" اررررر... بیا جینی.....بیا ببببببببببه سالن اجتماعات برگردیم"

جینی گفت:" تو برو""من می خوام یک کلمه با برادر عزیزم اختلات کنم"

دین آنها را ترک کرد و مثل اینکه از ترک آن دهلیز اصلاًناراحت نبود.

جینی موهای قرمزش رااز روی صورتش کنار زد وگفت:"خب بزار یه چیزی رو برای

همیشه بهت بگم، کار تو این نیست که ببینی من با کیا میرم بیرون ویا اینکه

با اونا چی کار می کنم_______"

رون با عصبانیت گفت " چرا هست""فکر می کنی من خوشم میاد مردم بگن که خواهر

من یه_______هست"

جینی چوبش را به طرف او گرفت و گفت:" یه چی"."یه چی دقیقاً؟"

هری به طور اتوماتیک گفت:" اون منظوری نداشت جینی___"با وجود اینکه هیولای

وجود او با رون کاملاًموافق بود.

جینی شعله ور شد وگفت :"چرا داشت"."فقط بخاطر اینکه اون تا بحال با هیچ کس

عشق بازی نکرده فقط بخاطر اینکه بهترین بوسه ای که اون تا بحال داشته از

خاله ماریلمون بوده_________"

رون برافروخته گفت:" دهنتو ببند "

جینی فریاد زد:"نمی بندم""من تو رو با بلغم می دیدم،هر وقت که اونو میدیدی

آرزو می کردی که گونه ات رو ببوسه،اگه تو هم یه نفر رو واسه خودت پیدا کنی

و باهاش لاس بزنی اینقدر به روابط عاشقانه ی دیگران حسودیت نمی شه____"

رون هم چوب جادوش را کشید و هری بین آن دو قرار گرفت.

رون با بلندترین صدای ممکن فریاد زد:" تو نمی دونی چی داری میگی"حالا او

هری را در مقابل حملات خود داشت"فقط بخاطر اینکه من در ملأ عام نمایش نمی

دم"

جینی خنده ای جیغ مانند روانه کرد و گفت:

"اوه آره بوسیدن خوکهای چاق و چله و عکس گرفتن با خاله مریل زیر بالشت تو

مخفی شده؟ تو______"

نوری نارنجی از بالای بازوی هری گذشت و جینی را چند اینچ به طرف عقب پرتاب

کرد. هری رون راگرفت و به طرف دیوار هل داد.

"احمق نباش رون ""هری با چو لاس میزد و هرمیون با ویکتورکرام روابط

عاشقانه داشت واین تنها تویی که فکر می کنی این چیزا چندش آوره ،بخاطر اینکه تو

هنوز فقط تجربه ی یه فرد 12 ساله رو داری"

هری به رون اجازه داد که برود ؛ نگاه او کشند بود.آنها هردو روبروی هم

ایستاده بودند و دندان قروچه می کردند تا اینکه خانم نوریس گربه ی سرایدار از

گوشه ی دیوار پدیدار شد.

هری وقتی صدای کشیده شدن پای فلیچ بروی زمین را شنید ،داد زد:"بییاید

بریم"

وقتی به راهرو طبقه ی دوم رسیدند رون گفت:" آخ خلاص شدیم"

هری صدای شکسته شدن عینکش را شنید.او ناجور بود،گیج وبود و از یک طلسم

جهنده نیز صدمه خورده بود."این فقط بخاطر اینه که اون خواهر رونه "."تو دوست

نداشتی بوسه ی اون با دین رو ببینی فقط بخاطر اینکه اون خواهر رونه"."فقط

همین"

اما هری نتوانست جلوی این فکر ناخوانده را بگیرد:" تصاویری از آن دهلیز و

هری در حال بوسیدن جینی_______" ... هیولای درون او خرخری کرد....اما او

همچنین رون رو هم تصور کرد که آن پرده ی ملیله دوزی شده را پاره می

کند،چوبش را به طرف هری می گیرد و چیزهایی مثل"خیانت یه دوست" ویا " تو قرار بود

دوست من باشی" را فریاد می زند.

وقتی که آن دو به تابلو ی بانوی چاق رسیدند رون بطور ناگهانی پرسید:"تو

فکر می کنی کرام و هرمیون عشق بازی می کردن؟"هری گناهکارانه از خیالاتش در

باب تنها بودن با جینی در آن دهلیز خارج کرد و سردرگم پرسید:"چی؟"

"اوه.....اررررررر.. خب" جواب صادقانه اش بله بود اما هری نمی خواست که

این جواب را تحویل رون دهد.اما به نظر می رسید که رون این جواب را از قیافه

ی هری گرفته بود.

هری با نجوا به بانوی چاق گفت :" دلیگروت" وآندو از سوراخ بالا رفتند و

وارد سالن اجتماعات گرینفیندور شدند.

هیچ کدام از آن دو دوباره اشاره ای به رون یا هرمیون نکردند. در واقع آنها

بدون بحث ودر کمال آرامش به رخت خواب رفتند و در افکار خود غوطه ور گشتند.

هری مدت مدیدی به سایبان تختش خیره شد و سعیی کرد تا خود را متقاعد کند که

احساس او نسبت به جینی کاملاً برادر بزرگانه بوده است.آنها تقریباً با هم

زندگی می کردند ،نمی کردند؟مثل خواهر و برادر در تمام تابستان

،کوییدیچبازی می کردند ، سر به سر رون می گذاشتندو به بیل و بلغم می خندیدند. او جینی

را سالها بود که می شناخت... این طبیعی بود که او بخواهد مراقبش

باشد....طبیعی بود که دنبالش بگردد....طبیعی بود که بخواهد دین را برای بوسیدن او

تکه تکه کند....نه... هری باید این احساس برادری منحصر به فرد را کنترل نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور 1384 و 10:08 ق.ظ توسط مهیارومیلاد

ویرایش شده در - و -



مطالب قبلـــــــی ...
◊ ...-
◊ اینم از البوم جدید شهره...-
◊ این هم از البوم جدید سیاوش...-
◊ ...-
◊ برای شما که موهایتان را دوست دارید...-
◊ ...-
◊ این فصل حتما سانسور میشه...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ اهری پاتریا حال کنن...-
◊ فیلتر شکن ۲۰۰۵...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-


صفحــــــات ...
jusyssghfasfhgas