تبلیغات
mahyar
kjhafsjkfsahkh

باصفا

:[عمومی , ]

سلام دوستان چند ماهی بود نبودم ولی حالا چنتا چیز توپ براتون اوردم

نوشته شده در شنبه 8 بهمن 1384 و 04:01 ق.ظ توسط مهیار

ویرایش شده در - و -



اینم از البوم جدید شهره :[عمومی , ]

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1384 و 12:09 ب.ظ توسط مهیارومیلاد

ویرایش شده در - و -



این هم از البوم جدید سیاوش :[عمومی , ]

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور 1384 و 12:09 ب.ظ توسط مهیارومیلاد

ویرایش شده در - و -



:[داستان هفته , ]

زندگی کوتاه است! اگر هر از چند گاهی نایستی و به اطرافت نگاه نکنی

آنرا از دست خواهی داد...

روزهایم همچنان میگذرد...پوچ و خالی...خالیتر از حسرت کودکانه!...امروز بعد از اینکه موهای ندا رو شانه زدم و با دو موگیر زرد رنگ ،همرنگ با رنگ لباسی که تنش بود آراستم ،ایستادم و لحظه ای در سکوت به چهره خواب او خیره شدم،مثل همیشه زیبا و دوست داشتنی...این روزا در عالم خواب به کودکی معصوم می مونه که حتی بابام هم بر خلاف گذشته به علت بلوغ و بزرگی و شرم وحیای دخترانه خودش،اینک چپ و راست میره و میاد و پدرونه گونه های ندا رو میبوسه و بغض میکنه.......و اما من همه دلخوشیم به نفسهای آرومیه که ندا میکشه...و هر بار که بار غم و غصه به دلم سنگینی میکنه چشم بر هم میذارم و یاد خدا رو در ذهنم نقش میبندم....امروز وقتی دستی رو شونه هام سنگینی کرد،آروم سر از بالین ندا برداشتم و به عقب سر نگاه کردم...مادرم بود که با مهربونی گفت: برو صبحانه بخور ...نگران نباش من خودم پیش ندا میشینم...از جا بلند شدم اما قبل از اونکه وارد آشپزخونه بشم از پنجره برگهای درختا رو دیدم که بازیچه باد شده بودن...راهمو کج کردم و بطرف در هال راه افتادم،هنگام رد شدن از راهرو تصویر کم رنگم درون آینه قدی و بلندی که پشتش به دیوار چسبیده و چهار ضلعش درون نمایی از گچ بُری جا خوش کرده باعث شد قدمهایم سُست و سپس متوقف شد......به آینه نگاه کردم...تصویرم درون آینه بهم زُل زده بود...در سکوت به آن خیره شدم...این من بودم؟!( یاد حرف دیشب <زیبا> دختر عموم افتادم که با نگرانی بهم گفت: یلدا چی به سر خودت آوردی؟ خیلی لاغر شدی!....و من تبسم تلخی زدم و در جوابش فقط تونستم بگم:بگو روزگار چی به سرمون آورد...!!) یه بار دیگه به تصویر درون آینه خیره شدم...آخرین بار کی بود که از درون این آینه به خودم نگاه کردم؟؟!! ناگهان خاطره آخرین بار در ذهنم تداعی شد...۶ عید بود...(صدای خنده شادی خودم و ندا رو شنیدم ،واسه اینکه هر کی زودتر جلو آینه جا خوش کنه همدیگه رو به آرومی و شوخی هُل می دادیم،عادت همیشگیمون بود،مامان گاهی به شوخی میگفت :باید سفارش بدم یه آینه هم کنار درب حیاط بذارن تا آخرین لحظه هم که سوار ماشین میشید یه بار دیگه به خودتون تویه آینه نگاه کنید تا کاملآ مطمعن بشید که شیک هستید...و من و ندا همیشه به این حرف مامان میخندیدیم...اونروز هم هر دو میخواستیم بریم ساحل دریا قدم بزنیم و بعد هم به کافی شاپ <نگین>که ساختمان اون درست شبیه کَشتیه که من و ندا خیلی اونجا رو دوست داریم و محیط دنج و آرومیه بریم...اونشب آخرین شبی قبل از اون اتفاق از شبِ با هم بودن و گردشهای خوب و پاکی بود که داشتیم....) به خودم اومدم ،تصویر درون آینه هنوز بهم زُل زده بود از مقابل آینه دور شدم ،قید رفتن به حیاط رو زدم و بطرف اتاقمون رفتم،در اتاق رو باز کردم ...همه چیز دست نخورده! تختخوابمون ،عکسهای من و ندا به دیوار و حتی عروسکهامون!...هنوز به جز گاهی که میام و پشت کامپیوتر میشینم زیاد به اتاقمون رفت و آمد نمی کنم...منتظرم زمانی که ندا خوب شد باز به این اتاق پر از خاطره قدم بذاریم(الان هم ندا رو در یه اتاق دیگه با تجهیزات کامل پزشکی خوابوندیم که منم باهاش هم اتاق شدم باز) خواستم تویه اتاق خاطراتمون بشینم و در تنهاییهام از این حال و روز گله کنم و اشک بریزم که حضور مامانم نذاشت...مامان بهم نگاه کرد و گفت: تو یعنی رفتی که صبحانه بخوری؟...و بعد با مهربونی دستم رو گرفت و به آشپزخانه برد....نمی دونم...نمی دونم چه اتفاقی میخواد بیفته...دیگه از فکر کردن به آینده این روزگار هراس دارم و فط امیدم به روزیه که این همه سختیها تموم بشه...همیشه به خودم امید میدم  که بالاخره یه روز خوب و قشنگ از راه میرسه که دیگه از این همه غصه خبری نباشه و این کابوس تلخ هم رفته باشه پیه کارش!!امیدم به روزیه که ندا خوب بشه و شفا پیدا کنه...آره ....گاهی که از غصه لبریز میشم این امید تو دلم زنده میشه که(زین شب سودا شود روزی گلستان)......

 میخواهم همگام با سایه تنهایم  در خیال بارانی ام قدم بزنم

و

چتر شکسته بغضم را بگشایم

می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گریه کنم

میخواهم در کنار دریای دلواپسی انتظلر در انتهای جاده غربت بنشینم

و

نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخیها و ناباورانه ها از دیارم کوچ کنند

میخواهم آنقدر اشک بریزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند

دلتنگی من وقتی به پایان میرسد که انتظار سرآید و اتاقم از عطر حضور او لبریز شود

من هنوز هم منتظر آمدنت در روز با خورشید مینشینم

و

آنگاه که خورشید غروب کند،باز هم در شب و دست در دست ستاره ها تا صبح

هَجی میکنم واژه انتظار را....!

تا تو برگردی........

 

نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور 1384 و 10:09 ق.ظ توسط مهیار

ویرایش شده در - و -



برای شما که موهایتان را دوست دارید :[فقط برای دخترها , ]

بهداشت مو وپوست و علت ریزش مو وراههای جلوگیری و تقویت آن
عوامل ریزش موها و راههای جلوگیری و تقویت آن

از نظرفیزییولوژی مو از چهار قسمت تشکیل شده است

۱ـ کیوتیکال ( یا قسمت خارجی ) ۲ـ کورتکس یا ( سفیده مو ) ۳ـ میدولایا (لوله تغذیه ) ۴ـ پیاز مو

در ساختمان کلی مو از ریشه تا انتها بهیچوجه رگ خونی وعصب وجود ندارد . کار پولکهای مو محافظت از نور وشستشو می باشد. پولکهای مودر حالت عادی روی هم خوابیده اند ولی در صورت تماس با مواد شیمیایی تحریک شده و باز می شوند ودر آن زمان است که مواد شیمیایی مانند دکلره ورنگ داخل مو نفوذ کرده و می توانند مو را بیرنگ یا رنگ کنند.بعد از رنگ ودکلره ۴ روز طول می کشد تا پولکهای مو به حالت عادی باز گردد که با مصرف شامپو این کار با سرعت بیشتری صورت می گیرد.

ریزش مو در روزبین ۱۰ تا ۳۰ تار مو می باشد که اصلا جای نگرانی نیست . علتهای ریزش غیر طبیعی موها به شرح زیر است .

۱ـ کمبود مواد غذایی ۲ـ ضعیف شدن پیاز مو ۳ـ ترشح اضافی غدد چربی مو ۴- رژیم غذایی ۵ـ عمل جراحی ۶ـ شوکهای عصبی

اولین ملتی که رنگ موها را به وجود آوردندچینی ها بودند که در سه هزار سال پیش از برگ و ریشه درختان رنگ درست می کردند . بعد از چندین سال آب معدنی خاصی کشف کردند که وقتی دو ماه از این آب معدنی می خوردند موهایشان رنگ می شد. حدودا ۱۰۰ سال می باشد که از تاریخ کشف رنگهای شیمیایی می گذرد.که استقبال از این رنگها در قاره اسیا به دلیل تیره بودن رنگ موهایشان بیشتر شد

افرادی هستند که بطور ارثی دچار طاسی مو می شوند که تاکنون هیچ ماده ای برای درمان طاسی سرکشف نشده فقط آقایون وخانمهایی که دچار چنین مشکلی می باشند از سن ۳۰ سال به بالا.می بایست موهایشان را از رنگ امیزی مکرراکیدا خودداری کنند وهر ماه موهایشان را تقویت کنند که این کار در جلوگیری از شدت ریزش موهایشان بی تاثیر نیست.

راههای جلوگیری از ریزش موها و تقویت آن

۱- مصرف ویتامینهای قوی وموثرمنظورم ویتامین بناول وهارکولهایی که در فروشگاهها موجود است نیست . اگر می خواهید در منزل موهای خود را تقویت کنید از ویتامین جوانه گندم که در دو نوع درجه یک ودرجه دو در بازار موجود است استفاده کنید که درجه یک آن بسیار مفید می باشد نصف قاشق از این ویتامین را بایک لیوان آب مخلوط کنیدو به مدت ۳۰ دقیقه روی سرتان بگذارید. و در نظر داشته باشید بعد از ویتامینه موهارا شامپو نکنید و از کشیدن سشوار جلوگیری کنید. مصرف دو ماه از این ویتامین انهم هفته ای یک باربسیار درمان موثر در ریزش شدیدترین  موها می باشد.

۲ـ خانمهایی که از ریزش ویا کم پشتی موهای ابرو و ریزش جلوی موهای سرشان رنج می برند می توانند از قطره رزماری که در همه عطاریها موجود است استفاده کنند برای پر پشتی ابروها ۳ قطره درروزو پرپشتی جلوی موهای سر ۷ تا ۸ قطره ان اثر معجزه اسایی دارد.آقایون نیز می توانند آز این قطره برای رویش جلوی می سرشان استفاده کنند.

۳- استفاده از شامپوها ونرم کننده های  مناسب برای موی سر شامپویی برای موی سر مناسب می باشد که موها را شفاف ودرخشنده کند .شامپوهای تخم مرغی به دلیل داشتنph مناسب با توجه به شرایط آب وهوایی کشورمان مناسبترین شامپوها برای موهای طبیعی میباشد.

توصیه من به خانمها : هرگز موهایتان را در منزل رنگ امیزی نکنید زیرا رنگ آمیزی موها نیاز به داشتن اطلاعات رنگشناسی و تخصص در کار ترکیب رنگها دارد که در حیطه کاری آرایشگران است . شما به دلیل عدم آشنایی با میزان ترکیبات رنگ موهایتان را از حالت طبیعی خارج کرده و صدمات جبران ناپذیری به ان می زنید .

دختر خانمها و آقا پسران از استفاده مکرر ژلها وواکس موها اکیدا خودداری کنید زیرا این محصولات دارای مواد شیمیایی قوی هستند که موجب ریزش مو وهمچنین سفیدی زودرس موها میشوند. برای درست کردن وحالت بخشیدن به  موهایتان می توانید از ژل استلینگ که به ژل خیسی مو شناخته شده استفاده کنید که حالت زیباتری به موهایتان می بخشد.

دوستان عزیز هر سوالی دارید در قسمت کامنتها مطرح کنید و من درقسمت کامنتها پاسخ سوالات شما را خواهم داد که در خصوص همین موضوع باشد

نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور 1384 و 10:09 ق.ظ توسط مهیار

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

 چلسی انگلیس
 


 

 باشگاه: چلسی FC.chelsea

رئیس باشگاه: روبن آبراموویچ

استادیوم: استمفورد بریج لندن

سال تاسیس: 1905 میلادی

سایت رسمی باشگاه: www.chelseafc.com

پیراهن: آبی

پیراهن دوم:سفید

پیراهن سوم:سیاه

سرمربی: خوزه مورینو

ورزش زیبا و مهیج فوتبال حاصل ابتكار و خلاقیت مردمان جزیره است . انگلیسی ها جهان را اسیر دنیای توپ گرد كردند وخود نیز در این گرداب غرق شدند . با توجه به ابداع فوتبال در انگلستان،داشتن سابقه كمتر از صد سال برای باشگاههای فوتبال این كشور ، نشان از جوانی باشگاه های بریتانیاست . بیشتر باشگاههای بزرگ انگلیسی در اواسط و یا اواخر قرن نوزدهم میلادی متولد شده اند ، اما آبی پوشان چلسی از همان معدود تیم هایی هستند كه در قرن بیستم گام به دنیای توپ گرد نهادند .

گفته می شود تاسیس باشگاه چلسی حاصل درگیریهای بازیكنان دیگر تیم های انگلیسی و به خصوص تیم فولهام بوده است . با اتحاد تنی چند از این بازیكنان در چلسی لندن تیم فوتبال جدیدی آغاز به كار كرد . این منطقه كه در جنوب غربی شهر لندن واقع شده درآن زمان از مناطق زیبای شهر محسوب می شد.

تیم فوتبال چلسی تنها دو فصل برای حضور در رقابت های دسته اول باشگاههای انگلستان صبر كرد. این تیم پس از رسیدن به مسابقات دسته اول سعی داشت به هر شكل ممكن نام و آوازه ای برای خود به دست آورد. اما طلسم قهرمانی چلسی  پنجاه سال بعد شكست. آبی پوش های لندن در سال 1995 مقام اول لیگ باشگاهی انگلستان را به دست آوردند، عنوانی كه هیچگاه برای مردان استمفورد بریج تكرار نشد . چلسی در سال های 1970 ، 1997 ، 2000 جام حذفی باشگاههای انگلستان را به دست آورد و در سال های 1915 ، 1967 ، 1994 ، 2002 عنوان نایب قهرمانی این رقابت ها را در كارنامه خود ثبت كرد . چلسی در صحنه رقابت های اروپایی نیزچهره موفقی از خود به نمایش گذارد. قهرمانی دو جام برندگان اروپا در سال 1971 و 1998 بزرگترین افتخار اروپایی این تیم بوده است و یك قهرمانی سوپر جام باشگاههای اروپا در سال 1998 نیز دركارنامه چلسی به چشم می خورد . كسب این سه جام اروپایی در ده حضور آبی پوشان در رقابت های باشگاه قاره  سبز افتخار قابل توجهی محسوب می شود . اما باید پذیرفت كه این افتخارات برای نام پرآوازه چلسی كافی نیست.

آبی پوشان لندنی به غیر از كسب عناوین و افتخارات هدف دیگری در رقابت های داخلی انگلستان دارند. رقابت با تیم های پرآوازه به خصوص حضوری موفق در دربی های لندنی از دیگر اهداف این تیم است. آرسنال، تاتنهام، اورتون و فولهام اصلی ترین رقیبان انگلیسی چلسی محسوب می شوند. در این میان به دلیل همان حساسیت های خاص  سرخ آبی جدال آرسنال چلسی حساس ترین بازی این دو تیم در هر فصل است.

استادیوم استمفورد بریج(Stamford bridge) ورزشگاه اختصاصی آبی های لندن است. این ورزشگاه كه در سال 1877 ساخته شده، یكی از قدیمی ترین استادیوم های اروپا محسوب می شود. استمفورد تا اواخر دهه هشتاد بیشتر به یك نمایش فرانسه شباهت داشت. برخی از اوقات این ورزشگاه محل تماشای مسابقات حساس بوكس بود. با تاسیس چلسی استمفورد دراختیار این تیم قرار گرفت. این ورزشگاه نزدیك به صد سال است كه با چلسی همراهی می كند.

چلسی در تاریخ خود بازیكنان و مربیان بسیار مشهوری  را دیده است. پیش از مورینو، رانیری مربی كنونی تیم والنسیا، ویالی بازیكن بزرگ تاریخ فوتبال اروپا كه در دوران بازیكنی خود تعصب خاصی نسبت به پیراهن چلسی داشت رود گولیت ستاره افسانه ای فوتبال هلند سرمربی چلسی بودند.

 قبل از گولیت، گلن هادل این مسئولیت را بر عهده داشت. از جمع بازیكنان بزرگ فوتبال جهان در چند سال اخیر ستارگانی همچون ژورژ وه آ( ستاره بزرگ لیبریایی)، دنیس وایز( هافبك وفادار چلسی)، دشام( ستاره بزرگ فرانسوی) و بازیكنانی همچون مارسل دسایی ، توره آندره فلو و فرانك لبوف در چلسی حضور داشته اند.

جان فرانكو زولا، او مصداق همان ضرب المثل فلفل ریز و تیز است. زولا كه حالا جشن تولد 38 سالگی را هم پشت سر گذاشته، یكی از محبوبترین بازیكنان تاریخ باشگاه چلسی محسوب می شود. این مهاجم توانای ایتالیایی درسال 1996 به چلسی آمد. او كه متولد ساردینیای ناپولی است. فوتبال حرفه ای را در همان تیم ناپولی آغاز كرد و از همین تیم به پیراهن لاجوردی تیم ملی ایتالیا رسید. زولا در پایان فصل 2003-2002 به دلیل اختلاف با مسئولین تیم ، چلسی را ترك و به ایتالیا بازگشت .

نقطه اوج تاریخ باشگاه چلسی در پایان فصل 2003-2002 رخ داد . كن بتیس مالك باشگاه سهام خود را به یك میلیاردر روسی كه صاحب كمپانی های نفتی است فروخت . روبن آبراموویچ ثروتمند روسی در بدو ورود با خرید بازیكنان بزرگی چون ورون و داف بازار نقل و انتقالات فوتبال جهان را تكان داد و چلسی را به عنوان یكی از ثروتمندترین تیمهای اروپا مطرح كرد. آبراموویچ ، در یك اقدام نادر وعجیب پیتركنیون رییس باشگاه منچستریونایتد را به باشگاه چلسی كشاند و وی را به عنوان مدیر اجرایی چلسی منصوب كرد.

هنگام نقل وانتقال بازیكنان بزرگ ، چلسی یكی از مشتریان پروپاقرص محسوب می شد كه با قیمتهای نجومی خود همواره مدیران و بازیكنان را وسوسه

می كرد .

تیم آبراموویچ ( چلسی ) در فصل 2003-2004 با رهبری رانیری ایتالیایی در لیگ برتر انگلیس ، پس از آرسنال به نایب قهرمانی رسید و در جام باشگاه های اروپا هم تا مرحله نیمه نهایی بالا آمد ، ولی در این مرحله با قبول شكست در مقابل موناكو از ادامه رقابتها كنار رفت. دراین بازیها مربیگری موناكو برعهده دشام ( ستاره اسبق چلسی) بود.

پس از حذف چلسی ، نایب قهرمانی در لیگ برتر و با توجه به هزینه های زیادی كه در راه خرید بازیكنان صورت گرفته بود، آبراموویچ با اخراج رانیری ، خوزه مورینو مربی پرتغالی پورتو كه به تازگی با این تیم به مقام قهرمانی باشگاه های اروپا رسیده بود ، را به عنوان سرمربی چلسی منصوب كرد. ( قبل از مذاكره با مورینو ، مذاكراتی با ازیكسون ، لیپی ، دل بوسكه و كاپلو برای هدایت چلسی صورت گرفته بود).

لازم به ذكر است كه مورینو همراه با پورتو به قهرمانی جام یوفا نیز دست پیدا كرده بود . وی در ابتدا دستیار بابی رابسون انگلیسی بود.

و توانست این تیم را در لیگ ۲۰۰۵-۲۰۰۴ قهرمان انگلیس و در جام اتحادیه و سوپر جام این کشور قهرمان کند ودر جام قهرمانان در نیمه نهایی از لیورپول شکست بخورد . درحال حاضر این تیم یکی از احتمال های قهرمانی در جام قهرمانان  ولیگ انگلیس است .

 

 

پیتر چچ

كارلو كودیچینی

لنی پیژلی

 
 

هرنان كرسپو

آرن روبن

دل اورنو

 
 

میشل اسیین

ایدور گودیانسن

پائولو فررا

 
 

شون رایت فیلیپس

جان تری

جو كول

 
 

دامین داف

دیدیر دروگبا

رابرت هوچ

 
 

ریكاردو كاروالیو

ژرمی

كارلتون كول

 

 

فرانك لمپارد

كلود ماكه له له

گلن یانسن

 

 

 

 

 

 

بازیكنان این تیم در فصل 2006-2005

نوشته شده در سه شنبه 15 شهریور 1384 و 11:09 ق.ظ توسط مهیارومیلاد

ویرایش شده در - و -



این فصل حتما سانسور میشه :[عمومی , ]

 

..................................

بقیه ی درس بدون کوچکترین اشاره ای به مهمانی اسلاگهرن سپری شد.

در روزهای بعد هری به دوستانش با دقت بیشتری نگاه می کرد.آن دو هیچ تغییری

نکرده بودند مگر این که با یکدیگر مؤدبانه تر صحبت می کردند.اما هری منتظر

بود تا چیزی رو که زیر نفوذ نور کم و اتاق تنگ  مهمانی اسلاگهرن اتفاق می

افتد،ببیند. ضمناً اون هنوز هم تحت فشار نگرانی های بیشتری بود.

کتی بل هنوز هم در سنت مانگو بود بدون کوچکترین امیدی برای مرخص شدن.که

معنی آن این است که علی رغم تمام تعلیم های که هری از سپتامبر تدارک دیده

بود اکنون هر چیزی برای تیم گرینفیندور محتمل بود.هری جای کتی را نگه داشته

بود به امید اینکه او بازخواهد گشت ،اما اولین بازی آنها در برابر

اسلایترین نزدیک می شد و هری بالاخره قبول کرد که او برای آن بازی بر نخواهد گشت.

هری فکر نمی کرد که بتواند یک آزمون دیگر برگزار کند .زیرا فکر نمی کرد

کسی واقعاًبرای کوئیدیچ به آن بیاید،یک روز پس از کلاس تغییر شکل او دین

توماس را به گوشه ای کشید.کلاس تقریباً خالی بود اگرچه تعدادی قناری که هنوز

با وزو وز اطراف اتاق در حرکت بودند که همه دست آورد هرمیون بودند. هیچ کس

دیگری بیشتر از تبدیل هوا به یک پر نازک موفق نبود .

-"هنوزم دوست داری که در نقش مهاجم بازی کنی؟"

-"چی__اوه،البته"

پشت سر دین سیموس با عصبانیت کتابهایش را به داخل کیفش پرتاب می کرد. یکی

از دلایلی که هری از دین برای پذیرش این پست درخواست کرده بود این بود که

او  مطمئن بود که سیموس به این پست علاقه ای ندارد ودر هر صورت هری باید

به صلاح تیم فکر می کردو دین سبک تر از سیموس در آزمون ها پرواز می کرد.

هری گفت:"خب پس با مایی"."امشب یه تمرین داریم ساعت 7".

_"باشه"."آفرین هری.یا بلیمی ،نمی تونم صبر کنم تا به جینی بگم"

او با سرعت از اتاق خارج شد و هری و سیموس رو با هم تنها گذاشت.لحظات سختی

گذشت و با پرتاب شدن کثافت یکی از قناری های هرمیون روی سر سیموس هم ،آسان

نشد.

سیموس تنها کسی نبود که از انتخاب جانشین کتی دلخور شده بود.در اتاق

اجتماعات گرینفیندور همه جا پر از غرغر بود که هری حالا دو تا از هم کلاسی هایش

را برای تیم انتخاب کرده.با این وجود هری مجبور بود تا غرغر های بدتری را

نیز دراین سمت تحمل کند.  هری از این موضوع بخصوص خیلی ناراحت نمیشد.آن

چیزی که بار سنگینی را بر هری متحمل می کرد آماده کردن یک تیم برنده در

آینده ی نزدیک برابر اسلایترین بود.اگر گرینفیندور می برد همه شان فراموش

خواهند کرد که از هری انتقاد می کردند و به او ناسزا می گفتند...وهمه شان

خواهند گفت که ما همیشه می گفتیم  که این تیم خوبیه....اما اگر می باخت،هری به

خود پیچید ...او مجبور بود بدتر از اینها را تحمل کند.

هری هیچ دلیلی برای پشیمان شدن از انتخابش نمی دید.هری پرواز دین را آن

بعد از ظهر یکبار دیده بود .اون با جینی و دلزا عالی کار می کرد وبازدارنده

ها ،پیکس و کوت هم روز به روز بهتر می شدندتنها مشکل رون بود.

هری می دانست که رون بازیکن پر افت و خیزی استکه از اضطراب و نداشتن

اعتماد به نفس رنج می بردو متأسفانه مثل اینکه چشم انداز اولین بازی فصل تمام

آن احساس ناامنی را با خود به همراه آورده بود.بعد از این که اجازهاین را

داد که دوازده تا گل بخوردکه اکثر آنها توسط جینی زده شده بودند بازی او

مرتباً وحشیانه تر می شد تا اینکه بالاخره مشت محکمی به دهان دلزا رابینز که

داشت از او جلو می افتاد زد.

بعد از اینکه او با سرعت و زیکزاک وار به زمین سقوط کرد رون فریاد

زد:"ببخشید عمدی نبود واقعاً متأسفم واقعاً " . "من فقط___"

جینی با عصبانیت گفت:"ترسو" در کنار دلزا فرود آمد و لب متورم او را

معاینه کرد و گفت:

"تو بدرد نخوری ،بهش نگاه کن"

هری بین آن دو دختر فرود آمد و گفت :"من درستش می کنم" و چوبش را به طرف

لب دملزا گرفت"اپیکسی" ."و تو جینی تو حق نداری به رون بگی بدرد نخور تو

کاپیتان تیم نیستی _____"

_"خب این طور که معلوم بود تو خیلی سرت شلوغ بود برای اینکه به اون بگی که

یه بدرد نخورهومن فکر کردم یک باید______"

هری به زور خودش را نگه داشت که نخندد و فریاد زد" همه تو آسمون

....زوووووووود"

علاوه بر این هری فکر می کردآن یکی از بدترین تمرین های آنها در طول این

ترم بوده استهری احساس می کرد سیاستی که در پیش گرفته بهترین سیاستی نیست

که می شد نزدیک به مسابقه انتخاب کرد.

هری بالحنی نیرو بخش گفت:"عالی بود بچه ها همتون ،اسلایترینی هارو رو زمین

پهن می کنیم"مهاجم ها و بازدارنده ها با خوشنودیی معقول از رختکن خارج

شدند .

وقتی که در پشت سر جینی بسته شد رون با صدایی حزن آلود گفت:"من مثل یه

کیسه پر از مدفوع اژدها بازی کردم "

هری راسخانه گفت:"نه اینطور نیست "."تو بهتردروازبانی هستی که من آزمایش

کردم"

"تنها مشکل تو اضطرابه"

هری خود را از یک جریان تشویق بی رحمانه در تمام راه بازگشت محافظت می کرد

با این وجود وقتی که به طبقه دوم رسیدند رون از این تشویق های حاشیه ای

احساس خوبی داشت .وقتی هری پرده ی روبروی میانبر همیشگی شان به برج

گرینفیندور را کنار زد،متوجه خودش و رون شد که داشتند به به جینی و دین نگاه می

کردند که همدیگر را محکم در آغوش گرفته بودند(زیر 18 سال نخونن) و حریصانه

همدیگر را می بوسیدند مثل اینکه با چسب به هم چسبیده شده باشند .

این مثل این بود که یک چیز گنده و فلس مانند به یکباره در شکم هری منفجر

شده باشد، و بر شکم او پنجه می کشید. خون داغ یکدفعه به مغز ش هجوم برد در

هر صورت همه ی آن اتفاقات خفه کننده ،باعث شد تا هریبا یک جسم ژله مانند

جا بجا شود.که در حال کلنجار رفتن با این اتفاق ناگهانی دیوانه کننده بود .

هری صدای رون را که انگار از فاصله بسیار دور شنیده می شد شنید:"آخ"

دین و جینی از هم جدا شدند و به اطراف نگاه کردند:" چی؟"

رون گفت :" من خوشم نمی یاد که خواهرم رو در حال عشق بازی در ملإ عام پیدا

کنم"

جینی گفت:" اینجا یه دهلیز کتروکه بود تا زمانی که شما پیداتون شد"

دین دستپاچه به نظر می رسید.او یک نیش خند مبتکرانه تحویل هری داد که او

آن را برنگرداند،چون هیولا ی تازه متولد شده ی درون او برای اخراج دین از

تیم مرتباً می غرید و نعره می زد.

دین گفت:" اررررر... بیا جینی.....بیا ببببببببببه سالن اجتماعات برگردیم"

جینی گفت:" تو برو""من می خوام یک کلمه با برادر عزیزم اختلات کنم"

دین آنها را ترک کرد و مثل اینکه از ترک آن دهلیز اصلاًناراحت نبود.

جینی موهای قرمزش رااز روی صورتش کنار زد وگفت:"خب بزار یه چیزی رو برای

همیشه بهت بگم، کار تو این نیست که ببینی من با کیا میرم بیرون ویا اینکه

با اونا چی کار می کنم_______"

رون با عصبانیت گفت " چرا هست""فکر می کنی من خوشم میاد مردم بگن که خواهر

من یه_______هست"

جینی چوبش را به طرف او گرفت و گفت:" یه چی"."یه چی دقیقاً؟"

هری به طور اتوماتیک گفت:" اون منظوری نداشت جینی___"با وجود اینکه هیولای

وجود او با رون کاملاًموافق بود.

جینی شعله ور شد وگفت :"چرا داشت"."فقط بخاطر اینکه اون تا بحال با هیچ کس

عشق بازی نکرده فقط بخاطر اینکه بهترین بوسه ای که اون تا بحال داشته از

خاله ماریلمون بوده_________"

رون برافروخته گفت:" دهنتو ببند "

جینی فریاد زد:"نمی بندم""من تو رو با بلغم می دیدم،هر وقت که اونو میدیدی

آرزو می کردی که گونه ات رو ببوسه،اگه تو هم یه نفر رو واسه خودت پیدا کنی

و باهاش لاس بزنی اینقدر به روابط عاشقانه ی دیگران حسودیت نمی شه____"

رون هم چوب جادوش را کشید و هری بین آن دو قرار گرفت.

رون با بلندترین صدای ممکن فریاد زد:" تو نمی دونی چی داری میگی"حالا او

هری را در مقابل حملات خود داشت"فقط بخاطر اینکه من در ملأ عام نمایش نمی

دم"

جینی خنده ای جیغ مانند روانه کرد و گفت:

"اوه آره بوسیدن خوکهای چاق و چله و عکس گرفتن با خاله مریل زیر بالشت تو

مخفی شده؟ تو______"

نوری نارنجی از بالای بازوی هری گذشت و جینی را چند اینچ به طرف عقب پرتاب

کرد. هری رون راگرفت و به طرف دیوار هل داد.

"احمق نباش رون ""هری با چو لاس میزد و هرمیون با ویکتورکرام روابط

عاشقانه داشت واین تنها تویی که فکر می کنی این چیزا چندش آوره ،بخاطر اینکه تو

هنوز فقط تجربه ی یه فرد 12 ساله رو داری"

هری به رون اجازه داد که برود ؛ نگاه او کشند بود.آنها هردو روبروی هم

ایستاده بودند و دندان قروچه می کردند تا اینکه خانم نوریس گربه ی سرایدار از

گوشه ی دیوار پدیدار شد.

هری وقتی صدای کشیده شدن پای فلیچ بروی زمین را شنید ،داد زد:"بییاید

بریم"

وقتی به راهرو طبقه ی دوم رسیدند رون گفت:" آخ خلاص شدیم"

هری صدای شکسته شدن عینکش را شنید.او ناجور بود،گیج وبود و از یک طلسم

جهنده نیز صدمه خورده بود."این فقط بخاطر اینه که اون خواهر رونه "."تو دوست

نداشتی بوسه ی اون با دین رو ببینی فقط بخاطر اینکه اون خواهر رونه"."فقط

همین"

اما هری نتوانست جلوی این فکر ناخوانده را بگیرد:" تصاویری از آن دهلیز و

هری در حال بوسیدن جینی_______" ... هیولای درون او خرخری کرد....اما او

همچنین رون رو هم تصور کرد که آن پرده ی ملیله دوزی شده را پاره می

کند،چوبش را به طرف هری می گیرد و چیزهایی مثل"خیانت یه دوست" ویا " تو قرار بود

دوست من باشی" را فریاد می زند.

وقتی که آن دو به تابلو ی بانوی چاق رسیدند رون بطور ناگهانی پرسید:"تو

فکر می کنی کرام و هرمیون عشق بازی می کردن؟"هری گناهکارانه از خیالاتش در

باب تنها بودن با جینی در آن دهلیز خارج کرد و سردرگم پرسید:"چی؟"

"اوه.....اررررررر.. خب" جواب صادقانه اش بله بود اما هری نمی خواست که

این جواب را تحویل رون دهد.اما به نظر می رسید که رون این جواب را از قیافه

ی هری گرفته بود.

هری با نجوا به بانوی چاق گفت :" دلیگروت" وآندو از سوراخ بالا رفتند و

وارد سالن اجتماعات گرینفیندور شدند.

هیچ کدام از آن دو دوباره اشاره ای به رون یا هرمیون نکردند. در واقع آنها

بدون بحث ودر کمال آرامش به رخت خواب رفتند و در افکار خود غوطه ور گشتند.

هری مدت مدیدی به سایبان تختش خیره شد و سعیی کرد تا خود را متقاعد کند که

احساس او نسبت به جینی کاملاً برادر بزرگانه بوده است.آنها تقریباً با هم

زندگی می کردند ،نمی کردند؟مثل خواهر و برادر در تمام تابستان

،کوییدیچبازی می کردند ، سر به سر رون می گذاشتندو به بیل و بلغم می خندیدند. او جینی

را سالها بود که می شناخت... این طبیعی بود که او بخواهد مراقبش

باشد....طبیعی بود که دنبالش بگردد....طبیعی بود که بخواهد دین را برای بوسیدن او

تکه تکه کند....نه... هری باید این احساس برادری منحصر به فرد را کنترل نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور 1384 و 11:08 ق.ظ توسط مهیارومیلاد

ویرایش شده در - و -



:[سرگذشت این خوانندگان معروف , ]

       LINKIN PARK

 

تاثیرگذار ترین فرد گروه Linkin Park کسی نیست جز چستر . نام کامل او چستر بنینگتن است که در 20 مارچ 1976 در فونیکس اریزونا متولد شد . موسیقی سرگرمی بزرگ او می باشد که او اموختن موسیقی را از سالگی شروع کرد. او می گوید: ((اوایل تا سر حد مرگ تمرین می کرد . عاشق اواز خواندن بودم ان هم با صدای خشن و خش دار تا جایی که احساس می کردم حنجره ام ناراحت شده است.)) اولین سازی که چستر یادگرفت پیانو بودولی بعد از مدتی به خواندن روی اورد . چستر در سال 1994 از مدرسه واشنگتن فارغ التحصیل شد . یکی از کارهایی که او در دوران نوجوانی خیلی دوست داشتاسکیت روی برف بود که به خاطر این عشق 47 بخیه روی سرش خورده و این باعث شد که از این عشق خود جداشود و به الکل روی اورد عادتی همین حالا هم با ان دست به گریبان است ( چستر قبل از ان که الکلی شود یک معتاد به کوکائین بود ) . چستر فقیر ترین فرد گروه به حساب می اید . او انقدر فقیر بود که نتوانست برای خود و سامانتا ( همسر چستر ) حلقه ازدواج بخرد . اما مشکل حلقه به راحتی حل شد . سامانتا تصویر یک حلقه منحصر به فرد را طراحی کرد ( سامانتا یک طراح است ) و چستر هم ان را یکی از دوستانش که یک مغازه کوچک خالکوبی داشت می دهد و او می پذیرد که تصویر این حلقه را به عنوان هدیه ازدواج انها روی انگشت حلقه انها خالکوبی کند . (چستر 14 خالکوبی در بدنش دارد که اولین خالکوبی را در سن 18 سالگی بر روی شانه خود انجام داد ) . این ازدواج را می توان به عنوان یکی از خاطره انگیزترین ازدواج های دنیا نام برد . ولی چه فایده چون چستر و سامانتا می خواهند از هم جداشوند و بر سر کفالت بچه خود مشکل دارند . ( شاید این هم از اثرات معروف شدن باشد . ان ازدواج کجا این جدایی کجا .) از مساله خودمان دور نشویم . از گروه های مورده علاقه چستر می توان به دیپ پارپل و لدزپلین اشاره کرد که او اعتقاد دارد که این دو گروه خدایان عرصه موسیقی بودند . 

نام کامل او دیوید مایکل فارل است که در 8 فوریه 1977 در پلی مات ماساچوست از خانواده ای کاتولیک متولد شد . این پسر بعد ها نام خود را فونیکس نهاد . تا کلاس دوم یک کاتولیک به حساب می امد اما بعد از این تاریخ به کلیسای پروتستان ها رفت و این مصادف بود بت حرکت خانواده اش از ماساچوست به ایالت میشن ویگو . فونیکس کار خود را با گروه کوچک

Tasty Snax شروع کرد که شیوه اهنگ های این گروه بعد ها پایه گذار موسیقی لینکین پارک شد . فونیکس در اوایل به گیتار علاقه مند شد و گیتار را از مادرش اموخت . فونیکس ساز های دیگری چون پیانو . ویالون و ویالون چکو را می تواند به راحتی بنوازد ولی همیشه دوست داشت درامر شود . او می گوید : (( هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی بیسیست شوم و این باعث تعجب خودم شده .)) فونیکس در دانشکده های زیادی تحصیل کرده است ولی کالج UCLA پل موفقیت و ورود او به دنیای موسیقی بود جایی که با براد اشنا شد. ( فونیکس و براد هم اتقی بودند ولی هیچ گاه در مورده تشکیل یک گروه موسیقی با یکدیگر صحبت نکردند فقط ان دو با هم تمرین می کردند .) بعد از گذشت چند وقت از تشکیل گروه هایبرید تئوری ( لینکین پارک ) و در زمانی که گروه اوایل موفقیت بود فونیکس گروه را ترک کرد تا با گروه سابق خود یعنی Tasty Snaxدر یک تور چند ماهه یاری کند. و در این مدت گروه برای ضبط البوم هایبرید تئوری نوازنده بیس مهمانی را به نام کیلی چریستز را دعوت کرد تا کار گروه لنگ نباشد . و بعد از مدتی که گروه چند نوازنده بیس متفاوت را در نبود او اورده بودند به او اخطار شدیدی دادند که باید حتما به گروه ملحق شود و فونیکس هم که موفقیت های گروه رادید تصمیم به بازگشت گرفت

Mr Hahn

جوهان از والدینی کره ای در 15 مارچ 1977 در گلندال کالیفرنیا متولد شد. او در دوران دبیرستان شیفته هنر های بصری بود و در کنار ان عشق به موسیقی هم کورش کرده بود.جو هم مانند مایک در کالج در رشته تصویر گری تحصیل می کرد و بعد از یک سال با ساخت قسمت های از انیمیشن ((قلمرو اشباح)) شهرت اندکی برای خود دست و پا کرد و این شهرت راهی بود برای طراحی غول ها و هیولا های تخیلی . جو اولین اهنگ خود را در دوران دبیرستان ساخت و یک بار هم اجرا کرد . جو یک مشکل داره و اون هم دوشخصیتی بودن اونه و اسم شخصیت دوم اون هم (رمی) هستش . او یک چیز بد دیگه هم در وجود خودش دارد و ان هم دروغ گو بودن او است. به خاطر این کار های جو ( بهتره بگیم رمی چون جو یک ادم اروم و بعضی وقت ها کسل کننده است ) والدینش او را نزد روانشناس بردند ولی هیچکدام از روش های درمانی موثر واقع نشد و هنوز جو و رمی با هم زندگی می کنند. به همین علت اعضای گروه در کنسرت ها از هواداران به خاطر بی احترامی های احتمالی او می خواهند که ناراحت نشوند. در حال حاظر مغز متفکر و اصلی گروه در ساخت کلیپ ها خود جو می باشد .جو با کارگردان های بزرگی مثل ناتان کوکس هم همکاری کرده و برای چند گروه کارگردانی کرده و کلیپ ساخته که بهترینشون اهنگ

Cold از گروه Static X می باشد.

Band : Linkin Park

Album : Meteora

Track : NUMB

Numb

کرخ

از انچه تو می خواهی باشم خسته ام

احساس کفر و بی ایمانی

در ورای سطح گم شدن

نمی دانم از جانم چه می خواهی

اگر پا جای پای تو بگذارم

در فشار زندگی له خواهم شد

گیرافتاده در گرداب . چونان اسیر یک موج

هر گامی که برمی دارم از جانب تو اشتباهی دیگر قلمداد می شود

می خواهم انقدر کرخ شوم که حتی وجود تو را در انجا احساس نکنم

بسیار خسته ام

بسیار بیشتر از ان که تصور کنی

یعنی اینگونه می شوم . اگر سعی کنم بیشتر شکل تو باشم

تا شبیه خودم

قدرت نفس کشیدن را نمی توانی از من بگیری

با سر سختی مقاومت می کنم

می ترسم کنترل خودم را از دست بدهم

چون بودن انگونه که تو می پنداری

یعنی فرو پاشیدن زیر پا های تو

گیر افتادن در گرداب . چونان اسیر یک موج

هرگام که برمی دارم از جانب تو اشتباهی دیگر قلمداد می شود

گیر افتادن در مرداب . چنان اسیر یک موج

انقدر که ثانیه از دست می دهم چیزی به چنگ نمی اورم

حتی میدانم تو هم مثل منی

حتی می دانم کسی هم تو را ناکام گذاشته بود

کسی هم تو را ناامید کرده بود

 

Linkin Park

یعنی

 Mick & Rob & Brad )

Mick

نام کامل او مایک کنجی شینودا است که در یازدهم فوریه سال 1977 در کالیفورنیا از خانواده ای نیمه

مایک و براد در یک دبیرستان و در منطقه اگورا تحصیل می کردند و در کلاس هفتم با هم همکلاس بودند . مایک عاشق صدای خوانندگان زن بود خوانندگان معروفی مثل مادونا و کیتی و البته

جالبه بدونید که خانواده شینودا رابطه دوری با اهنگساز مشهور دنیای موسیقی یعنی چایکو یفسکی (1893- 1840) دارند. مایک در دانشگاه رشته تصویر گری کتاب رو قبول می شود اما بعد به طراحی گرافیکی روی میاره . مایک اول عاشق موسیقی کلاسیک بوده ولی بعدا به طرف هیپ هاپ می ره اما رفته رفته می فهمه که راک و متال چیز دیگری ورای این عالم است . اینم باید بگم که مایک ازدواج هم کرده ولی بچه نداره . یک چیز جالبی که در مالک وجود داره این است که از بین البوم های گروه دیگه یکی از البوم های رو که خیلی دوست داره البوم

japanian به دنیا امد . مایک عاشق گروه بزرگTOOL است و از 10 سالگی اموزش موسیقی را اغاز کرد. مایک در این مود میگه : (( پیانوبرای من یک عشق بود و برای خانواده ام یک افتخار چون هر بار که با خانواده ام به مهمانی می رفتیم و از قضا انجا یک پیانو بود باید برای سر بلندی خانواده ام یک قطعه معروف را می نواختم ... ولی همین اواخر بود که از انها شنیدم رفتار دیوانه وار من روی سن و جلوی جمع باعث سر افکندگی انها است ( امان از همنشین بد ) ... چون خانواده ما عاشق کارها کلاسیک بودند.))Garbage در اوج همه انها قرار داشت . و حتی یک بار هم سر کلاس صدای یکی از اونها رو تقلید می کند و معلم و مدیرش او را جریمه می کنند . و اتفاقا مایک همین الان هم از طرفداران Dido است.System Of A Down از گروه System Of A Down هستش که ما رو خیلی شگفت زده کرد

Brad

براد فورد پسر زشت یک خانواده یهودی بود که در اول دسامبر 1977 در کالیفرنیا به دنیا امد اما در حال حاضر در لس انجلس سکونت دارد . براد اولین گیتارش را در جشن تولدش دریافت کرد در حالی که در ان زمان فقط یک دانش اموز کلاس ششم بود ولی بعدا به ساز ترومپتعلاقه مند شد . خودش می گوید : ((صدای ترومپت رو دوست داشتم ولی مانور دادن روی اون مثل گیتار نیست . )) براد بعد ها به عشق همین گیتار تحصیلات خودش را نیمه کاره رها کرد و خودش میگه که از این کارش خیلی راضی است . براد ازهمون دوران دبیرستان ارزوی تشکیل یک گروه موسیقی را داشته . براد همون دوران دبیرستان به عشق گروه های ترش متالی مثل

METALLICA و Guns N Roses موهای خود را بلند خود را بلند کرد اما یک مشکل داشت و اون این بود که موهای بدفرم و فر او را هیچ سشوار و مواد شیمیایی نمی تونست صاف نگه داره و بعد از یه مدت هم موهاش رو رنگ کرد طوری که هر روز همکلاسی هایش و مسئولین مدرسه اون رو با ظاهری جدید و عجیب می دیدند تا جایی که توی کتاب سال مدرسه به عنوان غیر عادی ترین و عجیب و غریب ترین شاگرد مدرسه نامش نوشته شد. قهرمان محبوبش توی دنیای گیتار دیومتیوس و استف از گروه Deftons بودند. براد بعد ها در دانشکده UCLA در رشته ارتباطات درس خوند و فارق التحصیل شد و بعد از فارق التحصیلی در رشته گرایش حقوق قبول شد ولی باز هم عشق تشکیل یک گروه موسیقی او را از این کار باز داشت و منع کرد

ROB

راب بوردون یک یهودی که در که در کالیفرنیا به دنیا امد. راب متولد 1979 می باشد و در همان کودکی نواختن پیانو را با قطعات کلاسیک شروع کرد و اموزش دید . راب تنها 13 سال داشت که به عنوان نوازنده درامز وارد چندین گروه موسیقی شد و حتی یک بار هم با تنی چند از دوستانش به دوباره نوازی اهنگ های معروف گروه های معتبر پرداخت . یکی از این اهنگ ها ترانه (( دوباره لبخد بزن )) از گروه نیروانا بود . در همین حال بود که او با براد اشنا شد و با هم گروه

راب در دبیرستان عاشق گروه های فانکی مثل فامیلی استون و جیمز براون بود . راب مدتی هم به نواختن گیتار پرداخت ولی گیتار را هم ول کرد و مدتی به شدت به دنبال فرامین مذهبی و اموزش تعالیم روحانی پرداخت . اینجا بود که عشق به نظام اون رو به مدرسه نظام برد . راب میگه : (( در مدرسه نظام یک روز رد شدن دسته های نظامی بودم که شیفته دسته موزیک شدم مخصوصا ساز درامز.)) بعد از این ماجرا راب خودش رو سریعابه دسته موسیقی معرفی میکنه و در خواست می کنه که اموزش درامز ببینه . سال چهارم مدرسه نظام بود که همراه مادرش به یکی از کنسرت ها گروه (ائرواسمیت) می ره . جالبه که بدونید مادر راب با درامر گروه یعنی جوی کرامر دوست بوده و اون رو از همین راه به پشت صحنه برد و فعالیتهای گروه را از نزدیک مشاهده کرد.

Relative Degre را راه انداختند که مخلوطی از سبکهای راک و فانک و رپ بود که باز هم تلاش انها به جایی نرسید و منحل شد.

PHOENIX

نوشته شده در جمعه 28 مرداد 1384 و 12:08 ب.ظ توسط مهیارومیلاد

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

سایت تخصصی بازیهای رایانه ای www.Baziha.com                            آموزش گام به گام بازی
Baziha.com

  آموزش بازی The Punisher     

Baziha.com

  آموزش بازی Wining Elven 9     

Baziha.com

  آموزش بازی بازی مدال افتخار 2     

Baziha.com

  آموزش بوقایع ناگوار لمونی اسنیکت     ازی

Baziha.com

  آموزش بازی pro evolution soccers 4     

Baziha.com

  آموزش بازی کماندوها  4  ( فتح برلین )    

Baziha.com

  آموزش بازی جک قاتل  JACK THE RIPPER   

Baziha.com

  آموزش بازی MORTORY 2   

Baziha.com

  آموزش بازی CSI-Miami   

Baziha.com

  آموزش بازی  2 Half life   

Baziha.com

  آموزش بازی لاک پشتهای نینجا 2    

Baziha.com

  آموزش بازی بسکتبال 2005   

Baziha.com

  آموزش بازی شاهزاده ایرانی 2    

Baziha.com

  آموزش بازی ورود به مسابقه    

Baziha.com

  آموزش بازی المپیک آتن 2004   

Baziha.com

  آموزش بازی سرزمین اردکها    

Baziha.com

  آموزش بازی مسابقات ممنوع  NFS Underground 2   

Baziha.com

  آموزش بازی فیفا 2005   

Baziha.com

  آموزش بازی سرباز پلاستیکی    

Baziha.com

  آموزش بازی مرگ حقیقی    

Baziha.com

  آموزش بازی سرنوشت زمان    

Baziha.com

  آموزش بازی خوبی و بدی    

Baziha.com

  آموزش بازی  ALIAS    

Baziha.com

  آموزش بازی صحنه جنگ    

Baziha.com

  آموزش بازی شرک 2   

Baziha.com

  آموزش   بازی فریاد

Baziha.com

  آموزش بازی جنگ در ویتنام  

Baziha.com

  آموزش  بازی آتلانتیس 

Baziha.com

  آموزش  بازی كلید انفجار

Baziha.com

 آموزش بازی قرارداد با جک

Baziha.com

 آموزش بازی آستریکس و ابلیکس

Baziha.com

 آموزش بازی مرگ حقیقی (Dead To right)

Baziha.com

 آموزش بازی فوتبال Fifa 2005

Baziha.com

 آموزش بازی صحنه جنگ (Arena)

Baziha.com

 آموزش بازی Alias

Baziha.com

 آموزش بازی خیابانهای لس آنجلس (TRUECRIME)

Baziha.com

 (Shrek 2)آموزش بازی شرک

Baziha.com

  نبرد تبهکاران (GuiltyGear XX)آموزش بازی

Baziha.com

 آموزش بازی فریاد (Farcry)

Baziha.com

  

معرفی بازی فرار از سلول 2 (SplinterCell II)

Baziha.com

  

معرفی بازی تپه خاموش 4 (Silent Hill 4)

Baziha.com

  

معرفی بازی کلید انفجار (Kill Switch)

Baziha.com

  

معرفی بازی آتش توپخانه (Heavy Gunner)

Baziha.com

  

معرفی بازی هشدار نگهبان (Call Of Duty)

Baziha.com

  

معرفی بازی جنگ در ویتنام 

نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد 1384 و 11:08 ق.ظ توسط مهیارومیلاد

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

سلام اینم لینک موزیک ویدئو جدید شادمهر به نام محال که خیلی داغه تا سرد نشده دانلود کنید

              M A H A L   

Download Video
[
High Quality | Size : 11.2 Mb | Format : WMV ]
[ Low Quality | Size : 2.61 Mb | Format : Real Media
]


نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد 1384 و 12:08 ب.ظ توسط مهیار

ویرایش شده در - و -



مطالب قبلـــــــی ...
◊ ...-
◊ اینم از البوم جدید شهره...-
◊ این هم از البوم جدید سیاوش...-
◊ ...-
◊ برای شما که موهایتان را دوست دارید...-
◊ ...-
◊ این فصل حتما سانسور میشه...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ اهری پاتریا حال کنن...-
◊ فیلتر شکن ۲۰۰۵...-
◊ ...-
◊ ...-
◊ ...-


صفحــــــات ...
1 2 3 4 5 6 jusyssghfasfhgas